|
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفتند در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
خوبترین واژه همین است
بود بر شاخه هایم آخرین برگ
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره من وتو،من وتو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني
کاش میشد تا کنی باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
و پائیز مثل هر فصل دگر
ساده و بي سايه در ويرانه ي دل نشسته ام چشم براه و منتظرم كه اشكي بيايد باراني ببارد تا كالبدم را از فريب عشق بشويد لا اقل تو مرا بيادت هست من امير اقليم عشق بودم يك روز باد بي نشان آهسته و پاورچين بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد و بذر آفتاب را بر مزار دلم پاشيد دلم آفتابي شد شگفتم دراقليم عشق زمستانم بهاري شد غافل كه جام سرد تقدير از گرماي عشق ترك خواهد خورد بيادت هست ؟ من امير اقليم عشق بودم
من متولد پائیزم
یکی در مرگِ شقایق
يك روز ميبوسمت! فوقش خدا مرا ميبرد جهنم! فوقش ميشوم ابليس! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك «ابليس» تو را بوسيده، جهنمي ميشوي! جهنم كه آمدي، من آن جا پيدايت ميكنم و از لج خدا هر روز ميبوسمت! واي خدا! چه صفايي پيدا ميكند جهنم ...! يك روز ميبوسمت! پنهان كردن هم ندارد. مثل خندههاي تو نيست كه مخفيشان ميكني، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود، مثل نجابت چشمهاي تو است، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان ميشوند. .. عريانياش پوشاندني نيست، پنهان نميشود. يك روز ميبوسمت! يكي از همين روزهايي كه ميخندانمت، يكي از همين خندههاي تو را ناتمام ميكنم: ميبوسمت! و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي، و من هم كه پيش تو هميشه سرخ... يك روز ميبوسمت! يك روز كه باران ميبارد، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است، يك روز كه گونههايت از سرما سرخ سرخ، آرام تر از هر چه تصورش را کني، آهسته، ميبوسمت... يك روز ميبوسمت! هر چه پيش آيد خوش آيد! حوصلهي حساب و کتاب كردن هم ندارم! دلم ترسيده، كه مبادا از فردا ديگر «عاشقم» نباشي. دلم ترسيده، كه مبادا از فردا ديگر «عشق من» نباشي. آخر، عشق سه حرفي كلاس اول من، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيليها سه حرف كه سهل است، هزار هزار حرف باشد. به قول شاعر: عشق كلاس اول، تنها سه حرف است، اما كلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... مي خندم و ميبوسمت! گريه ميكنم و ميبوسمت! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد، من هر روز ميبوسمت! لبهايم را ميگذارم روي گونههايت، و بعد هر چه بادا باد: ميبوسمت!
|
About![]()
به نام نقاش بال پروانه ها Archivesمرداد 1388اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
****مشق عشق ***** |